السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

17

تفسير الميزان ( فارسي )

و اين اعمال ، يعنى سنتهايى كه انسان در زندگى خود باب نموده و الگو قرار داده است و به وسيله آنها تقوى و يا فجور ، حسنه و يا سيئه كسب كرده است ، قرآن كريم آن را دين و سبيل ناميده ، و بر اين حساب است كه مىتوان گفت هيچ فردى ، مفر و گريزى از سنت نيكو و يا سنت بد ندارد ، و احدى نيست كه از دين حق يا دين باطل هيچ يك را نداشته باشد . و از آنجايى كه گفتيم هيچ انسانى بدون عمل ، و در نتيجه بدون سنت حسنه و سيئه يافت نمىشود ، و نيز از آنجايى كه خداى سبحان هر نوعى از انواع موجودات را به سعادت مخصوص خودش راهنمايى مىكند ، و چون سعادت بشر در اين است كه اجتماعى زندگى كند ، و خواه ناخواه ، زير بار قوانين برود ، لذا خداى سبحان برايش قانونى درست كرده به نام دين ، كه تمامى احكامش از سرچشمه فطرت مايه گرفته همان فطرتى كه خداوند خود انسان را بر آن فطرت آفريده ، فطرتى كه در حقيقت راه خدا و دين خداست ، حال اگر بر طبق آن سلوك نموده و راهى را كه آفريدگارش برايش باز نموده و فطرتش هم بدان راهنمايى مىكند بپيمايد ، راه خدا را پيموده و درست هم پيموده است و اگر پيروى هواى نفس بكند و راه خدا را بر خود ببندد ، و به چيزهايى كه شيطان در نظرش جلوه مىدهد مشغول شود ، در حقيقت راه خدا را كج و معوج خواسته و پذيرفته است . اما اينكه گفتيم : « انسان راه خدا را خواسته » ، براى اينكه اين خدا بود كه او را بر فطرت جويايى و طلب راه ، خلق كرد و معلوم است كه او را جز به راهى كه مرضى خويش و راه خودش است هدايت نمىكند . و اما اينكه گفتيم : « راه خدا را بطور كج و معوج خواسته و پذيرفته است » جهتش اينست كه شيطان به سوى حق راهنمايى نمىكند و بعد از حق هم راه سومى نيست ، پس ناگزير هدايتش به سوى باطل است ، پس چنين كسى راه فطرى خدايى را كج و معوج گرفته است ، و آيات قرآنى هم براى افاده اين معانى بسيار است كه حاجتى به ايراد آنها نيست . حال كه اين معنا روشن گرديد مىتوانيم بفهميم كه جمله * ( « الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الآخِرَةِ » ) * كه مفسر كلمه « كافرين » است مىخواهد چه بگويد ؟ مىخواهد بگويد : كفار با تمام وجود علاقه مند به دنيا هستند ، و قهرا از آخرت اعراض نموده و گريزانند ، و بعد از اعراض هم انكار آن قهرى است ، و بعد از انكار آخرت و كفر به آن هم كفر به توحيد و نبوت مسلم است .